کَسی تو را دَر آغوش نمیگیــَرد
جمعه ها بدون تو نميگذرد...اين را ميدانستي؟
تمام جمعه هاي بدون تو بايگاني ميشود!
آنجا
آن گوشه ي سينه!ميبيني؟
زير آن انبوه خاكها...
اشتباه نكن!
خاطره هايت آنجادفن نشده...آنجاماندگارشده!
خاك نميخورد...خاكي ميشود....
ميترسم...
ازاينكه در قلب پرازخراشم خدشه بردارد!
آنجاپنهانش كردم ...جايي كه ديده نشود ...فقط براي خودم...فقط براي دل خودم!
هرجمعه
بدون تو...هرهفته بدون تو ...
تمام خاطراتش آنجاست.
خاطراتي كه ميتوانست پرازبوي حضورت باشد!
امانه...
مگر توگل مردابي كه درسينه ام برويي؟
مكانت دشتهاي شقايق است!
اما كدام جمعه؟ تاكدام جمعه ...طول ميكشد؟
چگونه از مرداب دلم دشت سبز بسازم؟
چه درديست...
درميان شيعه غريب بودن راميگويم!
آقا ..
شايد تانيايي مردابم خشك شود...كويري شود ترك خوردهكه دردلش خاكهاي متعفن دارد!
بيا...
سر ميدهم در كويت...
اگر بدانم ميايي..
. از اين جمعه تا روز قيامت...ميجنگم!
بادلم..
ميسازمش...بخداقسم يسازمش...!
دشت لاله ميكنمش ...دشت شقايق...دشت گلهاي نرگس!
توفقط قول بده بيايي..
قبل از اينكه من بروم..
ازاين جمعه عهدم را ميبيندم
بسم الله الرحمن الرحيم!
محل تولدم جنگلهاي ِ باراني بود وحالا...محل ِسكونتم....دل كوير
!مانده ام چگونهـ
...كنار بيايم با اين همه تناقض وتضاد
...!درشگفتم از اين كويرِ ِ تـ ـركـ خورده ي سيـ ـنهـ ــ
...كه چگونه زيستـ
در آن همه رطوبتـ
!فريادهايم همه از جنس ِ باران استـ
اما گوش ِ شنوايي ندارد جز
...گوش هاي كـر شده ي مردابـ
!در شبهاي كوير...چون آينه ايـ
...صورت خندان وسيرت
س ي اهـــنمـايان استـ
!كه ميلرزد از سورت پست طوفانهاي ِ شنـ
!لاشخورهاي فكرمـ
...مدتهاست در انتظار وفات ثانيه ها هستند
!زير درختي كه..آغازگر ِ تنهايي بود
!...
ومار كبودي در انديشه ي ِمنـدر انديشه ي ِ طنابي براي ِمن... طنابي براي ِ تابـ
يـــا
"
دار"...Program comment1:
Begin
writeln( ' PLZ INSERT YOUR COMMENT IN THIS POST ' );
End.
PLZ INSERT YOUR COMMENT IN THIS POST
گوش کن!
زمین داره فریاد میزنه...
ـصداشــو میشنوی؟؟...
ـصدای ضجه هاشو...التماس هاشو!
پشت شیشه ادمکی از درد حرف میزنه!
ـواینجا دخترکی تمام غمهاش گم شدن آویز موبایلشه!
ـته جاده مردی باسیگار حرمان عشقشو به آتیــش کشیده!
آوای کلاغـی آبستن حادثه هاست...!
خودتو گول نزن رفیــق!!
پرده هارو کناربکش!
دستاری از بارون برای خودت بساز...
برو به تماشای طایر ِ قدس!
اینجا هوا مدتهاست که ابـریه... ابری که خیال باریدن نداره!
زمین داره ضجه میزنه...
ـصداشو میشنوی؟