کویری ام...
اين جا وسط كويرا ست ومن از جنس كويرم...
من كه آموختم وسيع باشم وتنها...وسربزير وسخت.
اينجا دراين حوالي كسي همسايه ي من نيست.همخانه اي ندارم جز دلتنگي.دلتنگي براي يگانه معشوقم...
دلتنگي تاوان روزهايي است كه دل بسته بودم
ونميدانم
چرا نديده دل بستم.ومن كه بانسيمي دل ميبندم وبا طوفان هم دل نميكنم.
چه درديست تمام روزهاي خراباتي ات پر ازبوي كسي باشد كه ميدداني بيادت نيست!
وغمي غريبتر از غربت فلوت چوپانيم رادربرنگرفت!
ومن جنون باران دارم.من پرازبوي بارانم.باران!از روزي كه تاروپودم ياركوير گشت!
وپرازهراسم ...ودلواپس
دلواپس باران كه حرف هابامن فاصله داردوپيرامونش پراز دوستداراني دروغين است ومن كه درتب اوميسوزم وميدانم كه حضورم راحس نميكند ودلخوشم به خداي خودم كه ميدانم از دلم بيخبر نيست!
من نه آن رندم كه ترك شاهدوساغر كنم..
منم آن كه خوكرده ام به ترك هاي تنم.ومن فقط به اميد زنده ام دراين خرابه تاريك ودلگير ديوانگي.
وديوانگي عجب حال غريبي دارد..
.وچه لذت بخش است انتظاري كه ميداني پاياني ندارد
...
حالا هرجاكه هستي باورم كن بدون با يادتو تنها ترينم
هنوزم زير رگبارترانه كنار خاطرات تو ميشنم...!
_______________________ببخشيد كه متنو عوض كردم!راستش از اون زياد راضي نبودم
پ ن:دوست عزيزم اقاحسين مادوستان قديم روهيچ وقت فراموش نميكنيم.
توانجمن هم هنوز ميرم.اگه وبلاگ جديد ساختي حتمابهم بگو!
از این قبیله اگر چند عاشقان رفتند