به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست!
سينه ها جاي محبت همه از كينه پراست...
نقش هرخنده كه برروي لبي ميشكفد ... نقشه اي شيطانيست
درنگاهي كه تراوسوسه عشق دهد ... حيله اي پنهانيست
از وفانام مبر آنكه وفاخواست كجاست؟
ريشه عشق پژمرد
واژه دوست گريخت
سخن ازدوست مگو
عشق كجا
دوست كجا؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توفلكه رسالت پيرمردوييرزني رو ديدم كه نشسته بود روجدولاي دورچمنا وباهم بستني ليواني ميخوردن.عشق تونگاهشون موج میزد یه عشق واقعی....اگه بگم عشق واقعي رو براي اولين بار ديدم دروغ نگفتم!!!محو تماشاي اين لحظه ي ناب بودم.چون ميدونستم كه ديگه تكرار نميشه.
حسوديم شده بود .ازخدا خواستم...چون ميدونستم مردشم!
شايد بدترين اتفاقي كه توقرن ماافتاده همينه كه قلبها ازهم فاصله گرفته وخيلي كم پيش مياد كه تودوتاقلب ببيني كه ظاهرش دوتاس ولي دراصل يكيه...
اينم به نوبه ي خودش يجور كيمياس.
عشق بازي خدا بابعضي بنده هاش چقدر قشنگه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عجب اي دل عاشق توهم حوصله داري...
تواين سينه نشستي هزار تاگله داري...
از این قبیله اگر چند عاشقان رفتند