محبوب مهربانم!
محبوب مهربانم ترا انوقت دريافتم كه مرادر خلوت شبهاي دلت مهمان كردي شراب عشقت رابه من نوشاندي.
ترا آنوقت دريافتم كه مرا چون كودكي بي پناه درآغوش گرفتي و به حرفهاو درد دلهايم گوش فرا دادي!
ترا آنوقت دريافتم كه مرا...كه مرا...
محبوبم:آنقدر مهربانيت زياد است كه بنان انگشتانم تاب نوشتن ندارد
فقط همين را دانم وبس...
كه تو آنقدر معشوقي كه دل مشتاقان تاب عشق ترا ندارد!
___________________________________
خدايا!
ميخوام از درد حرف بزنم بايه سينه پر درد
از قلبايي كه شكست وكسي صداشونو نشنيد
از تفاوت.از فاصله
حتي بين اعضاي يه خونواده!
اسلامو فرستادي كه تبعيض نژادي از بين بره!
تو دينو زندگي خوندم كه اسلام فاصله طبقاتي رو از ريشه نابود كرد!
علي اومد تادرد مردمو بفهمه
ولي هيچكس نفهميد!
وقتي علي رفت
علي وارانه زيستن مردمي كه جز چاه مونسي نداشتن!
حالا بعد از يك سال
بازم همه رو مهمون خودت كردي
منجيمون هنوز نيومده!
هنوز علي غريبه
هنوز دلا ميشكنه!
هنوز برادر رو شكسته هاي دل خواهرش راه ميره!
هنوز
ما آدماي عادي منتظر عدالت علي هستيم!
عدالتي كه هراسي از ناپايداريش نداشته باشم!
حكومتي كه عادلاش نه به سرنوشت كوروش دچاربشن نه مختار.
ميدونيم كه عادل ما مياد
ولي چندتا ماه رمضون ديگه؟
چندتا شب قدر ديگه؟
خدايا:
به حق همين ماه عزيز!
به حق دعاي سحر وابوحمزه ثمالي!
بحق اذان سحر وسفره ي پربركت افطاري!
مراقب دلاي شكسته باش!
التماس دعا!
از این قبیله اگر چند عاشقان رفتند