کاش میشد آدم گاهی به اندازه ی نیاز بمیرد . . .
بعد بلند شود . . .

آهسته ، آهسته . . .

خاکهایش را بتکاند ،
گردهایش بماند . . .

اگر دلش خواست برگردد به زندگی ،
دلش نخواست . . .

بخوابد تا ابد !
 
 ...
 
آری تو رآسـ ت میگویی
آسـ مآن مآل مـ ن است
پنجره ، فکر ، هوآ ، عشق ، زمین مآل مـ ن است!
امآ سهـ رآب تو قضآوت کـ ن
بر دل سـ نگ زمیـ ن جآی مـ ن است؟
مـ ن نـمیدآنم که چرآ این مردم
دآنـ ه هآی دلشـ ـآن پیدآ نیست
صبر کـ ن سهـ رآب!
قآیقت جآ دآرد؟
مـ ن هـ م از همهمـ ه دآغ زمیـ ن بیزآرم
 
...
مثلث تنهایی...