جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخود اگاه به سمت تو تمايل دارد!

بي تو چنديست كه در كار زمين حيرانم

مانده ام بي توچرا باغچه ام گل دارد

شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلايل دارد

تابه كي يكسره يكريز نباشي شب وروز

ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد

كودكي فال فروش است وبه عشقت هرروز

ميخرم از پسرك هرچه تفال دارد

يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت

يك قذم مانده زمين شوق تكامل دارد

هي سنگي نشود سنگ صبورت تنها

تكيه بركعبه بزن...كعبه تحمل دارد

...

آقاجون ميدونم اين جمعه كجايي...!

منم دلم اونجاس...پيش امام رضا!هرچند ميدونم كه دلم ديگه لايق اونجام نيس.

همون كلاغ سياهي ام كه چاووشي ميگفت!

اقاجون اين جمعه كه گذشت ولي بدون تاجمعه ي ديگه من سگ دربارتم!

باتوحكايتي دگر...اين دل من بسر كند!

كاش خاك بودم و روم پاميذاشتي ... كه لايق خاكم ديگه نيستم!

ميرم پيش خاتون قلبم...شايد تواين دهه يه معجزه اي شدو يه كرامتي ديده شد و...

دلم دل شد!

به قول مامان

اعرابي....اين ره كه توميروي به تركستان است!

آقا اين غروب اگه دعا كردي ازمنه بي دلم يادي كن.

شايد شفاعتم كرد امام رضا.

...

بنام بخشنده ي بزرگ

ياوره برحق

بنام خداوند ايثار وانصاف

خوانم اگر از خواري

خوارم تو مپنداري...

...

سوداي تورا دارم...