نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

<<چه سیب های قشنگی!

حیات نشئه ی تنهایی است>>

ومیزبان پرسید :

قشنگ یعنی چه؟

-قشنگ یعنی...تعبیر عاشقانه ی اشکال!

وعشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب میکند مایوس.

وعشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد!

...

-چرا دلت گرفته؟مثل آنکه تنهایی!

-چقدرهم تنها!

-خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.

-دچار یعنی

-عاشق

-وفکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک ،دچار آبی دریای بیکران باشد.

چه فکر نازک غمناکی!

...

1:با سهراب نفس میکشم...عاشق این تیکه از شعر مسافرشم!

تقدیم به همه ی اونایی که مث من مسافرن و اسیر جاده!

که بقول سهراب.. <<جاده یعنی غربت! >>

2:برای اون مخاطبی که فکر میکرد اگه ناشناس بمونه بهتره!

شاید خوندن دردلای من واس خودم بد بود...ولی حداقل واس تو خوب شد تا باچشم ظاهر به هیچ دلی نگاه نکنی!

من هیچوقت ادرس وبو به کسایی که میشناسنم نمیدم...چون میدونم اونام مث تو میرن تو شک که من واقعن کیم!!

دست خودم نیست...ولی واقعن نمیتونم براساس درونم رابطه برقرار کنم!

همینکه بقیه بدونن بی دردم و دردمن به دردهاشون اضافه نشه کافیه!

همینکه همه فک کنن همیشه خوشحالم و خنده ام ابدیه...

باعث خوشحالیمه!

توهم ادرس اینجارو به کسی نده!

راستی ...عروسک خیمه شب بازی رو اشتباه کردی!!من همیشه خودم بودم...

همیشه!!

دمت گرم!